جلسه هفتگی هیئت محبان حضرت زینب (سلام الله علیها)
سخنران : حجة الاسلام دخانی
مداحان : حاج رضا خدنکی - حاج علی نظری
زمان : جمعه شب ها ساعت ۲۱
مکان : خیابان شهید دکتر بهشتی 31 علامت پرچم
تلفن راهنما : 09151017739

|
سلام
دولت مركل، كه بنا به گفته كارشناسان طي روزهاي گذشته با هدف ممانعت از به رسميت شناخته شدن دين اسلام در قانون اساسي آلمان و ايجاد محدوديت براي جامعه مسلمانان آلمان در كليه
عرصه هاي فرهنگي و سياسي، اقدام به برگزاري يك نظرسنجي مغرضانه كرده است.
اين نظرسنجي در يك پايگاه اينترنتي كه به سفارش دولت آلمان راهاندازي شده برگزار مي شود و طي آن در مورد قرار گرفتن و يا نگرفتن دين اسلام ميان اديان رسمي آلمان، همانند اديان مسيحي و يهودي، سؤال شده و از بازديدكنندگان از اين پايگاه خواسته مي شود كه نظر خود را ابراز كنند (سوال می کنند ایا دین اسلام باید در المان مثل دین های دیگه به رسمیت شناخته شده باشد). اين در حالي است كه اكثر مسلمانان از اين نظرسنجي بياطلاع هستند و لذا محافل صهيونيستي در آلمان هرروزه از طريق عوامل خود اقدام به افزايش رأي منفي در اين نظرسنجي مي كنند. ا ز كليه مسلمانان داراي احساس مسئوليت دعوت مي كنیم تا با مراجعه به آدرس پايگاه اينترنتي مذكور در برهم زدن اين بازي صهيونيستي مركل، به مسلمانان ساكن آلمان ياري رسانند. براي اين كار كافي است تا با مراجعه به پايگاه اينترنتي http://www.tagesschau.de/ و بعد از انتخاب گزینه "ja " یعنی بله روي "zur auswertung " یعنی ارسال برای ارزیابی كليك نماييد لطفا این موضوع را به دوستان خود اطلاع دهید |

مراسم فاطمیه
سخنران : حجة الاسلام قمصری
مداحان : حاج رضا خدنگی و برادر علی نظری
زمان : از سه شنبه 90/2/13 تا شنبه 90/2/17 ساعت 20
مکان : میدان شهید کوشه ای - خیابان امیر کبیر - نرسیده به چهارراه رودکی - علامت پرچم

ما مرد نبردو نعره تکبیریم
در راه تو یا خامنه ای میمیریم
اگر حکم کنی برای حفظ اسلام
هر چیز به هرکه دادیم پس می گیریم .
بی خامنه ای شعار هم عهدی چیست؟
بی خامنه ای ندای یا مهدی (عج) چیست؟
هر کس که نشد فدایی خامنه ای
بی شک تو بدان فدایی مهدی (عج) نیست .

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود ،
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ،
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه ،
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود .
شهادت حضرت زهرا (س) بر شما تسلیت باد
از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
نشناخته توصیف مقامش نکنید
هر کس در او محبت زهرا نیست
علامه اگر هست سلامش نکنید
در خانه آه دارد علی
عشق پهلو شکسته داردعلی
آن پسر جان داد فدای مادرش
حسن حسین داغ مادر دارند یاعلی
یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است
سبد سبد بیارید گلهای نیلوفری رو
بیاید عزا بگیریم روزای بی مادری رو
بگید چاووش بخونه غم از دلا امون برده
بگید حجله بیارند آخه مادر جوون مرده
پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود
روی کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟
فاطمیه قصه گوی رنجهاست فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست
فاطمیه شعر داغ لاله است قصه ی زهرای ۱۸ ساله ست
فاطمیه شرح دیوار و در است دفتر در مقام سخت زینب پرور است
ما گوشه نشینان غم فاطمیه ایم
محتاج عطا و کرم فاطمیه ایم
عمری است که از داغ غمش سوخته ایم
دیدم که ازپس در پهلوی من شکسته است
فریاد من درآنجا علی علی علی بود
بر روی من با میخ در نوشتند
این جرم گفتن علی علی علی بود
من هم زخون بر روی در نوشتم
تنها گناه زهرا علی علی علی بود
زآن روزی که سیلی خورد زهرا
سیه شد روزگار اهل معنا
شنیدم زعارفی که می فرمود
حکم فرج را کند زهرای سیلی خورده امضا
زهرا که شهید گشت بی جرم و گناه
هست از غم او، سینه ی عالم پر آه
خدا کجا و سیلی خوردن
لا حول و لا قوه الا بالله
کشته شد محسن آنان که تماشا کردنند
سند تیر به اصغر زدن امضاء کردنند
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این بود
ای کاش در سوخته مسمار نداشت
کاش قلبم به قبرش راه داشت
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
دل از غم فاطمه توان دارد، نه
و ز تربتِ او کسی نشان دارد، نه
آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری
جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه
شاید بخارى به دروغ، طلیعه این غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا کتاب اللَّه حسبنا»، «الرزیّة کلّ الزریّة»؟ مگر صحیح بخارى معتبرترین کتاب اهل سنت نیست؟ چرا این جملات را آن قدر تکرار کرده؟ چرا وى مراسم غریبانه به خاک سپارى فاطمه را در نیمه شب دور از انظار خلیفة و… ذکر کرده؟ ومى گوید:
چون فاطمه وفات کرد شوهرش علی (ع) وى را شبانه به خاک سپرد وابوبکر را خبر نکرد وخود بر او نماز گزارد.
فلمّا توفّیت دفنها زوجها علیّ لیلاً و لم یؤذن بها ابابکر و صلّى علیها…
صحیح بخارى، ج ۳، ص ۲۵۳، کتاب المغازى، باب ۱۵۵ غزوة خیبر، حدیث ۷۰۴٫
چرا کراهت داشتن على (ع) از ملاقات با عمر را ذکر کرده؟
ر
… أن ائتناو لا یأتنا احد معک کراهیّة لمحضر عمر.
همان مدرک اگر بخارى مىبود شاید مىگفت: من تنها نبودم، مسلم هم همین جریان را نقل کرده وگفته است: که ابن عباس بر این رزیّة چنان گریست که از اشکاهایش ریگها تر شدند:
« قال ابن عباس: یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ بکى حتّى بلّ دمعه الحصى، فقلت یا بن عباس وما یوم الخمیس؟ قال: اشتدّ برسولاللَّه (صلى الله علیه و سلم) وجعه فقال ائتونی اکتب لکم کتاباً لاتضلّوا بعدی فتنازعوا وما ینبغی عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعونی… »
ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبهاى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگها را تر کرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چیست؟ گفت: بیمارى رسول خدا (ص) شدید گشت، پس فرمود: بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. پس نزاع کردند، ونزاع در نزد پیامبر سزاوار نیست، و گفتند او را چه شده است، هزیان مىگوید، از او جویاشویم، فرمود، رها کنید مرا…
صحیح مسلم، ج ۳، ص ۴۵۵، کتاب الوصیّه باب ۵ الوقف ح ۲۲٫
ابن ابى شیبه استادم قبل از من فاجعه را روشنتر بیان کرده که تهدید بآتش کشیدن خانه را ذکر کرده. مطلب روشنتر از آن است که بتوان آن را مخفى کرد، چه اینکه این مطلب در منابع معتبر ما اهلسنت فراوان آمده.
شاید کسى تصّور کند: آنچه به سند صحیح ومعتبر ثابت وغیر قابل انکار است، تهدید به آتش کشیدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نیست. بلى، کلام ابن ابى شیبه به تنهایى آتش زدن بیت وحى را ثابت نمىکند، امّا بخارى با نقل بیعت نکردن على (ع) با ابوبکر از به آتش کشیدن بیت نبوّت خبر مىدهد. زیرا در نقل ابن ابى شیبه خواندیم که عمر قسم یاد کرد اگر بیعت نکنند دستور مىدهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود که فاطمه (س) سوگند مىخورد که عمر به قسمش وفا خواهد کرد. وبخارى آورده است:
«فاطمه (س) بر ابوبکر غضب نمود پس با وى قهر کرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پیغمبر (ص) شش ماه زندگى کرد… (و على (ع)) در این ماههابیعت نکرد.
«فوجدت فاطمة على ابى بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتّى توفیّت وعاشت بعد النّبیّ (صلى الله علیه و سلم) ستّة اشهر… ولم یکن یبایع تلک الاشهر. »
صحیح بخارى، ج ۳، ص ۲۵۳، کتاب المغازى، باب ۱۵۵ غزوة خیبر، حدیث ۷۰۴٫
هنگامى که با مشعل آتش براى تسلیت دختر پیامبر اکرم (ص) آمدند که وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و… موجب قتل محسن طفلى که هنوز پابه دنیا ننهاده بود گردید. چنانکه ابن ابى دارم – آنکه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل… کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده – جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گردید ». را مورد تقریر و تأیید قرار داده، تا مورد نکوهش گروهى قرار گرفت.
«کان ابن ابى دارم مستقیم الامر عامة دهره ثم فى آخر ایامه کان اکثر ما یقرء علیه المثالب حضرته و رجل یقرء علیه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. »
سیر اعلام النبلاء، ج ۱۵، ص ۵۷۸٫
روشن است زنى که در اثر تهدید به احراق بیت و آتش زدن خانهاش و سقط جنینش و… مریض گردد و مرض او در زمان کوتاهى منجر به فوت وى شود، این فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مىگردد، و به عامل جنایت مستند مىباشد، و نیازى به دلیل دیگرى ندارد. از اینرو است که ائمه معصومین: واهلبیت رسولخدا (ص) مادر خود را شهید مىخواندند. چنانکه حضرت موسى بن جعفر (ع) فرمود:
«إنّ فاطمة (س) صدیقة شهیدة»
اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۱، ح ۲٫

آثار محبت فاطمه(سلام الله علیها)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند- که حمد و سپاس برای اوست- محبت علی و فاطمه(سلام الله علیها) و ذریّهی آنان را به همه مخلوقات عرضه کرد. کسانی که در قبول آن پیشی گرفتند آنان را پیامبران مرسل قرار داد. همچنین فرمود: نبوت هیچ پیامبری کامل نشد تا به فضل و محبت فاطمه(سلام الله علیها)اقرار کرد. [۱]
اگر فاطمه(سلام الله علیها) نبود
خداوند تبارک و تعالی به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای احمد، اگر نبودی جهان هستی را نمیآفریدم، و اگر علی نبود تو را نمیآفریدم، و اگر فاطمه(سلام الله علیها) نبود، شما دو نفر را نمیآفریدم. [۲]
لوح فاطمه(سلام الله علیها)
جابر میگوید: خدمت بیبیام فاطمه(سلام الله علیها) دختر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم تا برای ولادت حسن علیهالسلام به او تهنیت بگویم. صحیفهی سفیدی از در دست او دیدم و عرض کردم: یا سیدةالنساء، این چه صحیفهای است که در دست تو میبینم؟ فرمود: نامهای امامان از فرزندانم در این صحیفه است. عرض کردم: او را به من بده تا نظر کنم. فرمود: ای جابر، اگر نهی نشده بود این کار را میکردم، ولی نهی شده است که بجز پیامبر یا وصی پیامبر یا اهلبیت پیامبر آن را مس کنند، ولکن برای تو اجازه هست که از ظاهر آن به باطنش نظر کنی.
جابر گفت: من آن را خواندم و دیدم در آن نوشته بود:
ابوالقاسم محمد بن عبدالله مصطفی، مادرش آمنه بنت وهب، ابوالحسن علی بن ابیطالب مرتضی، مادرش فاطمه(سلام الله علیها) بنت اسد بنهاشم بن عبد مناف، ابومحمد حسن البر، ابوعبدالله حسین بن علیالتقی مادرشان فاطمه(سلام الله علیها) بنت محمد، ابومحمد علی بن حسین العدل، مادرش شهربانو بنت یزدجرد (ابن شاهنشاه)، ابوجعفر محمد بن علی باقر مادرش ام عبدالله بنت حسن بن علی بن ابیطالب، ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق مادرش ام فروة بنت قاسم بن محمد بن ابیبکر، ابوابراهیم موسی بن جعفر الثقه مادرش جاریهای به نام حمیدة، ابوالحسن علی بن موسی الرضا، مادرش جاریهای به نام خیزران، ابوجعفر محمد بن علی زکی، مادرش جاریهای به نام نجمه، ابوالحسن علی بن محمد امین مادرش جاریهای به نام سوسن کنیهاش امالحسن، ابومحمد حسن بن علی الرفیق، مادرش جاریهای به نام سمانه کنیهاش امالحسن، ابولقاسم محمد بن حسن و او حجت قائم خدای تعالی بر مردم است مادرش جاریهای به نام نرجس صلوات الله علیهم اجمعین. [۳]
حجاب از نابینا
مرد نابینائی از فاطمه(سلام الله علیها)اجازه خواست تا وارد شود. حضرت خود را پشت پرده قرار داد. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: چرا خود را پوشانیدی در حالیکه او تو را نمیبیند؟ فاطمه(سلام الله علیها)فرمود: اگر او مرا نمینبیند من او را میبینم، و او هم بوی مرا میشنود.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: شهادت میدهم که تو پارهی تن منی. [۴]
فاطمه(سلام الله علیها) هنگام خواب
حضرت زهرا(سلام الله علیها)فرمود: من بستر خواب را گسترده بودم و میخواستم بخوابم. پدرم پیامبر صلی الله علیه و آله بر من وارد شد و فرمود: ای فاطمه(سلام الله علیها)، نخواب تا چهار عمل را انجام دهی: ختم قرآن کنی و انبیاء را شفیع خود گردانی و مؤمنین را از خود راضی کنی و حج و عمره بجا آوری.
این را فرمود و به نماز مشغول شد. من کنار بستر ایستادم تا نماز را تمام کرد: عرض کردم: یا رسولالله، مرا به چهار چیز دستور دادی که هنگام خواب نمیتوانم آنها را انجام دهم! حضرت تبسمی کرد و فرمود: اگر سه مرتبه قل هو الله احد را بخوانی مثل آنست که ختم قرآن کردهای، و اگر بر من و پیامبرانی که قبل از من بودند صلوات بفرستی، روز قیامت شفیعان تو خواهیم شد، و وقتی برای مؤمنین استغفارکنی همه آنان از تو راضی میشوند. و چنانچه سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و اللهاکبر بگوئی گویا حج عمره بجا آوردهای. [۵]
اهمیت نماز
حضرت زهرا(سلام الله علیها)از پدرش پرسید: پدرجان، جزای هر مرد و
زنی که نمازش را سبک بشمارد چیست؟
فرمود: یا فاطمه(سلام الله علیها)، هر مرد و زنی که نمازش را سبک بشمارد خداوند به پانزده بلا گرفتارش میکند: شش تا در دنیا و سه تا هنگام مرگ و سه تار در قبر و سه تا هنگام بیرون آمدن از قبر و در قیامت است.
اما آنهایی که در دنیا به او میرسد: خداوند برکت را از عمرش برمیدارد. خداوند برکت را از روزی او برمیدارد. چهرهی بندگان شایسته را از صورت او محو میکند. هر عملی که انجام دهد به او اجر داده نمیشود. دعایش به آسمان بالا نمیرود. بهره و نصیبی در دعای صالحین ندارد.
آنچه هنگام مرگ به او میرسد: ذلیل و خوار میمیرد. گرسنه میمیرد. تشنه میمیرد که اگر نهرهای دنیا را بنوشد سیراب نمیشود.
آنچه در قبر به او میرسد: خداوند ملکی را بر او موکل میکند که او را در قبرش آزار دهد. قبرش به او تنگ میشود. قبرش تاریک میشود.
و اما آنچه روز قیامت وقتی که از قبر خارج میشود به او میرسد: خداوند ملکی را بر او مسلط میکند که بصورت او میزند و خلایق به او مینگرند. با سختی از او حساب کشیده میشود. خداوند به او نظر رحمت نمیکند و او را پاک نمیگرداند و عذاب دردناک برای اوست. [۶] .
فاطمه(سلام الله علیها) و زنان صالحه
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: گویا دخترم فاطمه(سلام الله علیها) را میبینم که در روز قیامت میآید بر شتری از نور سوار شده، از طرف راستش هفتاد
هزار فرشته، و از چپ او هفتاد هزار و از پیش رو هفتاد هزار و از پشث سر هفتاد هزار فرشته قرار گرفتهاند. زنهای مؤمنهی امتم را به بهشت رهبری میکند.
پس هر زنی که در شبانه روز نماز پنجگانه را بخواند و ماه رمضان را روزه بگیرد و حج خانهی خدا بجا بیاورد و زکاتش مالش را بدهد و شوهرش را اطاعت کند و بعد از من ولایت علی را قبول داشته باشد به شفاعت دخترم فاطمه(سلام الله علیها) داخل بهشت میشود. [۷]
تسبیح حضرت زهرا(سلام الله علیها)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: ما کودکانمان را به تسبیح فاطمه(سلام الله علیها)امر میکنیم همانطور که به نماز امر میکنیم. پس تو نیز آن را انجام ده و ملازمت کن، زیرا هر بندهای که بر آن ملازمت کند شقی و بدبخت نمیثود.
و نیز فرمود: من تسبیح فاطمه(سلام الله علیها)بعد از هر نماز را از هزار، رکعت نماز در هر روز بیشتر دوست دارم.
امام باقرفرمود: با هیچ حمدی به خدا عبادت نشده که بهتر از تسبیح فاطمه(سلام الله علیها)باشد، و اگر چیزی از تسبیح فاطمه(سلام الله علیها)بهتر بود پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به فاطمه(سلام الله علیها)میبخشید و یاد میداد. [۸]
خدمتکار زهرا(سلام الله علیها)
وقتی که فاطمه(سلام الله علیها) به شهادت رسید، امایمن سوگند یاد کرد که در مدینه نباشد، زیرا طاقت نداشت جاهایی را که فاطمه(سلام الله علیها) در آنجا بوده ببیند.
از مدینه به قصد مکه بیرون آمد و مقداری از راه را که طی کرد سخت تشنه شد. دستهایش را بلند کرد و گفت: پروردگارا، من کنیز فاطمه(سلام الله علیها) هستم، مرا از تشنگی میکشی؟!!
در این هنگام خداوند دلو آبی از آسمان فرستاد، و امایمن آب نوشید و بعد از آن هفت سال به غذا و نوشیدنی احتیاج بیدا نکرد، و مردم در روزهای بسیار گرم او را میفرستادند و او تشنه نمیشد. [۹]
سیدة النساء در کتب آسمانی
پیامبر صلی الله علیه و آله به یک یهودی فرمود: اول چیزی که در تورات نوشته شده… آنگاه این آیه را خواند… «یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل، و مبشرا برسول یأتی من بعد اسمه احمد»… یعنی: «آن را نزد خودشان در تورات و انجیل مییابند که مژده میدهد به پیامبری که بعد میآید و نام او احمد است».
و اما دوم و سوم و چهارم چیزی که در تورات نوشته شده: علی و فاطمه(سلام الله علیها) و دو سبط آنان است. و آن فاطمه(سلام الله علیها) سیدة نساءالعالمین است. و آنان در تورات به این نامها هستند ایلیا و شبر و شبیر و هلیون، یعنی: علی و حسن و حسین و فاطمه(سلام الله علیهم). [۱۰]
همچنین فرمود: ما بر عرش پروردگارمان این گونه نوشته شدهایم: محمد صلی الله علیه و آله خیر النبیین، و علی سید الوصیین، و فاطمه(سلام الله علیها) سیدة نساءالعالمین. [۱۱]
مفضل به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: از کلام پیامبر صلی الله علیه و آله به من خبر بده که دربارهی فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: «او سیدة نساءالعالمین
است». آیا سیدهی زنان زمان خودش میباشد؟ حضرت فرمود: مریم سیدهی زنان زمان خود بود، ولی فاطمه(سلام الله علیها) سیدهی زنان عالمیان از اولین و آخرین است. [۱۲]
محبت زهرا(سلام الله علیها) در صد مورد
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای سلمان، کسی که دخترم فاطمه(سلام الله علیها) را دوست دارد در بهثت بامن است و کسی که او را دشمن بدارد در آتش جهنم است.
ای سلمان، دوستی فاطمه(سلام الله علیها) در صد مورد فایده دارد که آسانترین آن موارد هنگام مرگ و قبر و میزان و محشر و صراط و هنگام حساب است.
کسی که دخترم فاطمه(سلام الله علیها) از او راضی شود من از او راضی هستم، و کسی که من از او راضی شوم خدا از او راضی است.
کسی که دخترم فاطمه(سلام الله علیها) بر او غضب کند من بر او غضبناکم، و کسی که من بر او غضب کنم خدا بر او غضب میکند.
ای سلمان، وای بر کسی که به فاطمه(سلام الله علیها) و همسرش ظلم کند، و وای بر کسی که بر ذریه و شیعهی فاطمه(سلام الله علیها) ظلم کند. [۱۳]
آزار پارهی تن پیامبر
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه(سلام الله علیها) پارهی تن من است. مرا اذیت میکند آنچه او را اذیت کند، و مرا خوشحال میکند آنچه او را خوشحال کند.
و نیز فرمود: یا علی، فاطمه(سلام الله علیها) پاره تن من و نور چشم من، و میوهی قلب من است. مرا ناراحت میکند آنچه او را ناراحت کند و مرا خوشحال میکند آنچه او را خوشحال کند. [۱۴]
معجزهی پیراهن
امیرالمؤمنین علیهالسلام از یک یهودی مقداری جو قرض کرد. یهودی چیزی را به عنوان گرو خواست. حضرت پیراهن فاطمه(سلام الله علیها) را که از پشم بود گرو گذاشت. یهودی پیراهن را به منزلش آورد و در یکی از حجرهها گذارد.
شب فرا رسید و همسرش برای کاری به آن حجره که پیراهن زهرا(سلام الله علیها) آنجا بود داخل شد و دید نوری در آن حجره میدرخشد که همه جا را روشن کرده است. نزد همسرش آمد و قصه را گفت. یهودی تعجب کرد و فراموش کرده بود که پیراهن فاطمه(سلام الله علیها) در آنجاست.
با شتاب از جا برخاست و داخل آن حجره شد و دید روشنی پیراهن چنان نور باران کرده که گویا ماه درخشانی از نزدیک نور میدهد. یک مرتبه چشمش به جایگاه پیراهن افتاد و فهمید این نور از پیراهن فاطمه(سلام الله علیها) است.
یهودی از خانه بیرون آمد و سراغ قوم و خویشانش رفت و از طرفی همسرش سراغ خویشان خود رفت و به آنها خبر دادند. هشتاد نفر از یهود جمع شدند و این قضیه را دیدند و همهی آنان مسلمان شدند. [۱۵]
لباس عید حسنین (علیهما السلام)
امام حسن و امام حسین علیهماالسلام لباس کهنه داشتند و عید نزدیک شده بود. به مادرشان فاطمه(سلام الله علیها)گفتند: برای پسران فلانی لباسهای آبرومند و نو دوختند. مادرجان تو برای عید برای ما لباس نمیدوزی؟! حضرت فرمود: ان شاءالله برای شما لباس دوخته میشود.
وقتی عید رسید جبرئیل دو پیراهن از لباسهای بهشتی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آورد. حضرت به او فرمود: برادر جبرئیل، این لباسها چیست؟!
جبرئیل آنچه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به فاطمه(سلام الله علیها)گفته بودند و آنچه فاطمه(سلام الله علیها)به آنان گفته بود که «ان شاءالله برای شما هم لباس دوخته میشود» را به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داد.
سپس جبرئیل عرض کرد: وقتی خداوند سخن فاطمه(سلام الله علیها)را که، گفته بود «ان شاءالله برای شما هم لباس دوخته میشود» شنید و فرمود: خوب نیست سخن فاطمه(سلام الله علیها) واقع نشود. [۱۶]
دعای مستجاب
سلمان فارسی میگوید: وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام را از خانه بیرون آوردند، فاطمه(سلام الله علیها)نیز بیرون آمد تا نزدیک قبر پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و فرمود: پسر عم مرا رها کنید. قسم به خدائی که پیامبر صلی الله علیه و آله را به حق مبعوث کرده، اگر او را رها نکنید موهایم را پریشان میکنم و پیراهن پیامبر را بر سر میگذارم و به درگاه خدا ناله میکنم. بدانید که ناقهی صالح در پیشگاه خدا از فرزندان من گرامیتر نیست.
سلمان میگوید: به خدا قسم دیدم که پایههای دیوار مسجد از جا کنده شد بطوری که اگر کسی میخواست از زیر آن عبور کند میتوانست.
من گفتم: یا سیدتی و مولاتی، خداوند تبارک و تعالی پدرت را رحمت فرستاده. پس از ناحیهی تو برای امت نقمت و عذاب نباشد!
حضرت از نفرین دست باز داشت و دیوارها به گونهای بجای
خود برگشت که از زیر آنها گرد و غبار بلند شد و به حلقوم ما داخل شد. [۱۷]
دعا در گرفتاری سخت
امام زینالعابدین علیهالسلام فرمود: روزی که پدرم شهید شد مرا در حالی به سینهاش چسبانید که خون از بدنش میجوشید و میفرمود: پسرم دعائی که مادرم فاطمه(سلام الله علیها)به من آموخته حفظ کن که پیامبر صلی الله علیه و آله به مادرم و جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله آموخته که در وقت حاجت و کار مهم و ناراحتی و گرفتاری و امر بزرگ سخت و سنگین این دعا را بخوانند:
بحق یس والقرآن الحکیم، و بحق طه والقرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفس عن المکروبین، یا مفرج عن المغمومین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لایحتاج الی التفسیر، صل علی محمد و آل محمد وافعل بی کذا و کذا.
و بجای کذا و کذا حاجت خود را بخواه. [۱۸]
نماز فاطمه(سلام الله علیها)
محدث قمی دو رکعت نماز استغاثه به حضرت بتولرا چنین نقل کرده است: دو رکعت نماز میخوانی. بعد به سجده میروی و میگوئی: «یا فاطمه» صد مرتبه، بعد طرف راست صورت به زمین میگذاری و صد مرتبه میگوئی، بعد طرف چپ صورت را به زمین میگذاری و صد مرتبه میگوئی. بعد دوباره به سجده میروی و صد و ده مرتبه میگوئی.
بعد میگوئی: یا امنا من کل شیئ و کل شیئ منی خائف حذر، أسئلک
بأمنک من کل شیی و خوف کل شیی منک أسئلک أن تصلی علی محمد وآل محمد و أن تعطینی أمانأ لنفسی و أهلی و مالی و ولدی حتی لا أخاف أحدا و لا أحذر من شیی أبدأ انک علی کل شیی قدیر. [۱۹]
غدیر و فاطمه(سلام الله علیها)
حضرت فاطمه(سلام الله علیها) دختر امام موسی بن جعفر علیهالسلام، از فاطمه(سلام الله علیها) دختر امام صادق علیهالسلام، از فاطمه(سلام الله علیها) دختر امام باقر علیهالسلام، از فاطمه(سلام الله علیها) دختر امام زینالعابد علیهالسلام، از فاطمه(سلام الله علیها) و سکینه دختران امام حسین علیهالسلام، از امکلثوم دختر فاطمه(سلام الله علیها) زهرا(سلام الله علیها)نقل فرموده که مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) دختر پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به مردم فرمود:
أنسیتم قول رسولالله یوم غدیر خم: من کنت مولاه فعلی مولاه؟!
آیا سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را در روز غدیر خم فراموش کردید که فرمود: هر کس من مولا و صاحب اختیار او هستم علی مولا و صاحب اختیار اوست؟! [۲۰]
[۱] عوالم العلوم: ج ۱/۱۱ ص ۱۶۱ از المناقب المرتضویه: ص ۹۷٫
[۲] جنة العاصمة: ص ۱۴۸ از کشف اللئالی ابن عرندس. مجمع النورین مرندی: ص ۱۴۰٫ مستدرک سفینة البحار: ج ۳ ص ۳۳٫
[۳] عوالم العلوم: ج ۲/۱۱ ص ۸۴۵ از عیون الاخبار: ج ۱ ص ۳۲٫
[۴] عوالم العلوم: ج ۱/۱۱ ص ۲۷۶ از نوادر راوندی: ص ۱۳٫
[۵] خلاصة الاذکار، فیض کاشانی: ص ۷۰٫
[۶] فلاح السائل، سید بن طاووس: فصل اول ص ۲۲ با حذف اسناد از فاطمه(سلام الله علیها)و بحار الانوار: ج ۸۰ ص ۳۹٫
[۷] بحار الانوار: ج ۴۳ ص ۲۴ از امالی صدوق.
[۸] فروع کافی: ج ۳ ص ۴۳٫
[۹] بحار الانوار: ج ۴۳ ص ۲۸ ح ۳۲ از الخرائج: ص ۵۳٫
[۱۰] اختصاص شیخ مفید: ص ۳۶٫
[۱۱] اختصاص شیخ مفید: ص ۹۱٫
[۱۲] معانی الاخبار: ص ۱۰۷٫
[۱۳] عوالم العلوم: چ ۱/۱۱ ص ۱۷۱ ح ۱۱ از فرائد السمطین: ج ۲ ص ۷۶ ح ۳۹۱٫
[۱۴] عوالم العلوم: ج ۱/۱۱ ص ۱۴۵ از صحیح مسلم و امالی صدوق: ج ۲ ص ۱۴۸، ۲۹۳٫
[۱۵] بحار الانوار: ج ۴۳ ص ۳۰٫ عوالم العلوم: ج ۱/۱۱ ص ۲۲۸ از خرائج و مناقب.
[۱۶] بحار الانوار: ج ۴۳ ص ۲۰۱٫
[۱۷] بحار الانوار: ج ۴۳ ص ۲۳۱ از اختیار معرفة الرجال شیخ طوسی.
[۱۸] بحار الانوار: ج ۴۳ ص ۳۲۷ از دعوات راوندی.
[۱۹] الباقیات الصالحات، محدث قمی: باب دوم، باب استغاثه به فاطمه(سلام الله علیها) زهرا(سلام الله علیها) علیهاالسلام، از مکارم الاخلاق: ص ۳۳۰٫
[۲۰] عوالم العلوم: ج ۱۱ ص ۵۹۵٫ اسنی المطالب جزری: ص ۵۰

زينب كبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز، به گوش رسول خدا (ص ) رسيد. رسول خدا (ص ) براى ديدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود:
((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم )).
فاطمه (س ) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟!
رسول خدا (ص ) فرمود: ((گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)).
در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند)).(1)

درست ترين گفتار آن است كه سيدتنا زينب كبرى (س ) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنيا آمده ، و تربيت و پرورش آن دره يتيمه و مرواريد گرانبها و بى مانند در كنار پيغمبر اكرم (ص ) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و از پستان زهراى مرضيه (س ) شير وحى مكيده ، و از دست پسر عموى پيغمبر، اميرالمؤ منين (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكيزه ، و با سعادت و نيكبختى ، و پرورش يافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشيده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربيت و پرورش و تعليم و آموختن و تهذيب و پاكيزه گردانيدن او قيام نموده و ايستادگى داشتند، و همين بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ايشان باشند.(2)
روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س )، حسين (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پيامبر(ص ) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع ) پرسيد: ((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟)).< p/> پيامبر(ص ) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.))
تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض كرد: ((اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.))
پيامبر (ص ) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س ) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بيان كرد.
حضرت زهرا (س ) پرسيد: ((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س ) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع ) گريه مى كند))(3)
هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گرديد، جز على بن ابى طالب (ع ) كه ولادت هر يك از اولاد او سبب حزن او گرديد.
در روايت است كه چون حضرت زينب متولد شد، اميرالمؤ منين (ع ) متوجه به حجره طاهره گرديد، در آن وقت حسين (ع ) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده
اميرالمؤ منين (ع ) از شنيدن اين سخن بى اختيار اشك از ديده هاى مبارك به رخسار همايونش جارى شد. چون حسين (ع ) اين حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصيبت و سبب حزن و اندوه پدر گرديد، دل مباركش ره درد آمد و اشك از ديده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: ((بابا فدايت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گريه مى كنيد، سبب چيست و اين گريه بر كيست ؟))
على (ع ) حسينش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور ديده ! زود باشد كه سر اين گريه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همين بشارت را سلمان به پيغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گرديد.
چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشريف داشت آن وقت سلمان شرفياب خدمت گرديد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنيت گفت . آن حضرت بگريست و فرمود: ((اى سلمان جبرييل از جانب خداوند جليل خبر آورد كه اين مولود گرامى مصيبتش غير معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))(4)
هنگامى كه زينب (س ) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س ) او را نزد پدرش اميرالمؤ منين (ع ) آورده و گفت : اين نوزاد را نامگذارى كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .
در اين ايام حضرت رسول اكرم (ص ) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤ منين على (ع ) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنيد. رسول خدا (ص ) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .
در اين هنگام جبرئيل (ع ) فرود آمده و سلام خداوند را به پيامبر(ص ) ابلاغ كرده و گفت :
نام اين نوزاد را ((زينب )) بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براى او بر برگزيده است .
بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر اكرم (ص ) گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد.(5)
عليا حضرت زينب ، نخستين دخترى است كه از فاطمه (س ) به دنيا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسين (ع ) بزرگترين فرزندان فاطمه (س ) بوده ، و نيز گفته اند:
دليل بر آن است كه راويان حديث و بيان كنندگان اخبار در ايام اضطهار - يعنى روزگار غلبه و چيرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منين - هر گاه مى خواستند از اميرالمؤ منين على (ع ) روايتى نقل كنند مى گفتند:
اين روايت از ابى زينب است ، و اينكه اميرالمؤ منين (ع ) را به اين كنيه مى ناميدند، براى آن است كه زينب كبرى (س ) پس از امام حسن و امام حسين - عليهماالسلام - بزرگترين فرزندان آن حضرت بوده ، و اميرالمؤ منين (ع ) نزد دشمنانش به اين كنيه معروف نبوده است .(6)

الف ) زينب كبرى : اين لقب براى مشخص شدن و تمييز دادن او از ساير خواهرانش (كه از ديگر زنان اميرمؤ منان به دنيا آمده بودند) بود.
ب )الصديقة الصغرى : چون (( صديقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضيه (س ) است ، و از سويى شباهت هاى بى شمارى ميان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زينب را (( صديقه صغرى )) ملقب كردند.
ج ) عقيله / عقيله بنى هاشم / عقيله الطالبين :
(( عقيله )) به معناى بانويى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ويژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.
د) ديگر لقب ها:
از ديگر لقب هاى حضرت زينب ، موثقه عارفه ، عالمه غيرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . (8)
كنيه آن عليا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و اين كه ايشان را (( زينب كبرى )) مى گويند، براى آن است كه فرق باشد بين او و بين كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنيه ناميده شده است .
چنان كه ملقبه به (( صديقه صغرى )) شده است ، براى فرق بين او و مادرش صديقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله عليهما. (9)
1- خطابه زينب كبرى (س ) پشتوانه انقالب امام حسين (ع ) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقيمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.
2- زينب كبرى ، ص 139.
3- الخصائص الزينبيه ، ص 155 ناسخ التواريخ زينب (س ) ص 47
4- ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى (س )، ج 1، ص 45 و 46.
5- فاطمه زهرا (س ) دل پيامبر، ص 854
6- زينب كبرى ، ص 137 و 138
7- پيام آور كربلا، ص 17
8- ره توشه راهيان نور، ص 258.
9- زينب كبرى ، ص 137.
زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با بركت خویش، مشكلات و رنجهاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل كرد. این سختىها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)
او را ام كلثوم كبرى، و صدیقه صغرى مىنامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه او را «عقیله بنى هاشم» مىگفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود كه دو تن از آنها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت شهادت نوشیدند. (2)
آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم كه گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.
معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مىكنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این كار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.
پیامبر صلى الله علیه وآله كه در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را كه به معناى «زینت پدر» است براى این دختر انتخاب نمود. (3)
مهمترین امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات - حتى ملائكه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقین. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العلیم الحكیم.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگویید، اسامى اینها را به من خبر دهید. عرض كردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم دادهاى نمىدانیم؛ تو دانا و حكیمى.»
و برترین علمها، علمى است كه مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مىفرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»
زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا كه به عمهاش خطاب كرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (6)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»
زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله كمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» (7) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادت كنند.»
او عبادتها و نماز شبهاى پدر و مادر را از نزدیك دیده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه كتابه وكثره الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مىداند كه من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تكلیف نیست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است.
|
شب خیز كه عاشقان به شب راز كنند |
گرد در بـــام دوســـت پــرواز كنند |
|
|
|
|
هر جـــا كه درى بـود به شــب در بندند |
الا در دوست را كه شب باز كنند |
حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب كانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الكوفه الى الشام وفى بعض منازل كانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (9)؛ عمهام زینب در مسیر كوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مىنمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»
امام حسین علیه السلام كه خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابدهاش مىفرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!» این نشان از آن دارد كه این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حكمت و هدف آفرینش دست یازیده است.
عفت و پاكدامنى، برازنده ترین زینت زنان، و گران قیمت ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یكاد العفیف ان یكون ملكا من الملائكه(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از كسى نیست كه قدرت دارد اما عفت مىورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیك است كه انسان عفیف فرشتهاى از فرشتگان باشد.»
یحیى مازنى روایت كرده است :
(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع ) به سر بردم و خانه ام نزدیك خانه زینب (س ) دختر امیرالمؤ منین (ع ) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.
به هنگامى كه مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص ) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى كه حسن (ع ) در سمت راست او و حسین (ع ) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع ) پیش رویش راه مى رفتند.
هنگامى كه به قبر شریف رسول خدا (ص ) نزدیك مى شد، حضرت على (ع ) جلو مى رفت و نور چراغ را كم مى كرد. یك بار امام حسن (ع ) از پدر بزرگوارش درباره این كار سؤ ال كرد، حضرت فرمود: مى ترسم كسى به خواهرت زینب نگاه كند. ))
زینب كبرى عفت خویش را حتى در سخت ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت بر عفت خویش پاى مىفشرد. مورخین نوشتهاند: « وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مىپوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»
شاعر عرب به همین قضیه اشاره كرده و مىگوید:
ورثت زینب من امها
كل الذى جرى علیها وصار
زادت ابنه على امها
تهدى من دارها الى شر دار
تستر بالیمنى وجهها فان
اعوزها الستر تمد الیسار
«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافهاى برداشت كه از خانهاش به بد ترین خانه حركت كرد (به اسارت رفت).
صورت را[در اسارت] با دست راست مىپوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مىبرد. »
و آن بانوى بزرگوار بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مىآورد كه « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟ قد هتكت ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شدههاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است كه زنان و كنیزكان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورتهاى آنان را آشكار ساختى.»
قرآن بدون هیچ قید و شرطى در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مىدهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنكم» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت كنید.»
زینب علیهاالسلام كه حضور هفت معصوم (15) را درك كرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداكارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحك الفداء ونفسى لنفسك الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در كربلا به عرصه ظهور رساند.
از یك سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه (17)؛ لكه ننگ كشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»
و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.
از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظهاى كه خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمهها را آتش زدند ما چه كنیم؟ فرمود:«علیكن بالفرار؛ فرار كنید.» (19)
از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.
الف- در روز عاشورا؛ هنگامى كه امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت حركت كرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او كشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مىگردد. (20)
ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمهها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمىگذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مىخواهید او را بكشید، اول مرا بكشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر كرد. (21)
ج- زمانى كه ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر كرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش كشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مىخواهى او را بكشى مرا نیز با او بكش.»
ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسین بكشم. او را واگذارید.
البته ابن زیاد كوچكتر از آن است كه بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلكه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آنها را به میدان جنگ اعزام نمىكرد.
|
آنكـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود |
دخت زهرا زینب غمخوار بود |
|
|
|
|
او ولایت را به دوشش مىكشیـد |
چـون امـام عصر او بیمار بود |
|
|
|
|
بــا طنیــن خطبــههاى حیــدرى |
ســخــت او رسواگر كفار بود |
در مسافرتها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام كارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن كار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شكست نیز مواجه شود. یكى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا كرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیكوى زینب بیشتر ظهور كرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا كوچههاى تنگ و تاریك كوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمكده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.
|
نه تنها زینب از دین یاورى كرد |
به همت كاروان را رهبرى كرد |
|
|
|
|
بــه دوران اســارت با یتیــمــان |
نوازشـها به مهــر مــادرى كرد |
او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا كه مىگفت:«لا یجزعنك ما ترى، فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الى جدك وابیك وعمك (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مىبینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»
یكى از بارزترین اوصاف انسانهاى كامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیبهاى روزگار و تلخىهاى دوران است. قرآن كریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداشهاى فراوان آنها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج كمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مىخوانیم:« لقد عجبت من صبرك ملائكه السماء؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى كربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، كه صبر از روى او خجل است.
|
خــدا در مكتـب صبـر على پرداخت زینب را |
بــــــراى كربـــــــلا با شیــــــر زهرا ســــاخت زینب را |
|
|
|
|
بســان لیله القدرى كه مخفى ماند قدر او |
كسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را ... |
|
|
|
|
سلام بر تو اى كسى كه صبر شد حقیر تو |
نــــدیـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظیر تو |
در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه كه آن ملعون با نیش زبانش نمك به زخم زینب مىپاشد و براى آزردن او مىگوید:«كیف رایت صنع الله باخیك واهل بیتك(24)؛ كار خدا را با برادر و خانوادهات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مىخواهد بگوید كه دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمىكند، با آرامشى كه از صبر و رضاى قلبى او حكایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(25) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یك زن اسیر در شگفت مىماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبتها متعجب مىشود و قدرت محاجه را از دست مىدهد.
|
اى زینبى كه محنت عالم كشیـدهاى |
غیر از بلا و درد به عالم چه دیدهاى؟ |
|
|
|
|
یارب زنى و این همه استوارى و علو |
چــون زینــب صبــور مگــر آفریـدهاى؟ |
یكى دیگر از صفات حسنه انسانهاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»
زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مىخرد و در تمام صحنهها، دیگران را بر خود مقدم مىدارد.
او در ماجراى كربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمىكرد و آن را نیز به كودكان مىداد. در بین راه كوفه و شام، با این كه خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند كشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مىفرماید:«انها كانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم كانوا یدفعون لكل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (28)؛ عمهام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را كه به عنوان سهمیه و جیره مىدادند، بین بچهها تقسیم مىكرد، چون در هر شبانه روز به هر یك از ما یك قرص نان مىدادند.»
او سختىها و تازیانهها را به جان خود مىخرید و نمىگذاشت بر بازوى كودكان اصابت كند.
|
براى حفظ جان كودكانت در بر دشمن |
به پیش تازیانه بازوى خود را سپر كردم |
از صفات بارز پروا پیشگان این است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان كوچك، حقیر و فاقد اثر مىباشد. امام على علیه السلام مىفرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان كوچك مىباشد.»
سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب كه خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت شده است، از شجاعت حیدرى بهره مند است. او به« لبوه الهاشمیه (30)؛ شیر زن هاشمى» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مىزند، توبیخشان مىكند، تحقیرشان مىكند، و از كسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چكان آدمكشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه كشته فریاد مىزند كه آیا در میان شما یك مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشهاى مىنشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مىكند، او را «فاسق» و«فاجر» معرفى مىكند و مىگوید:
«الحمدلله الذى اكرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویكذب الفاجر وهو غیرنا (31)؛ سپاس خداى را كه ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدىها پاك نمود. همانا فقط فاسق رسوا مىشود، و بدكار دروغ مىگوید، و او غیر ما مىباشد.»
و همچنین در مقابل یزید و دهن كجىها و بد زبانىهاى او، شجاعت حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مىگوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتك انى لاستصغر قدرك واستعظم تقریعك واستكبر توبیخك (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان كه] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ كردن تو را بزرگ مىدانم.»
|
صداى زنده على به صوت دلپذیر تو |
اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو |
هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى كاملا آماده باشد تا بتواند خطبهاى فصیح و بلیغ ادا كند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این كه فصیح و بلیغ بگوید.
زینب بدون آن كه دوره دیده و یا تمرین خطابه كرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با كسانى سخن مىگوید كه نه تنها با او هماهنگ نیستند بلكه حتى سنگ و خاكروبه بر سر او ریختهاند، با این حال صداى زینب بلند مىشود كه:«اى مردم كوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود كه وجدان خفته مردم را بیدار كرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.
خزیم اسدى مىگوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را كه سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مىگفت.
و همو مىگوید: پیر مردى را در كنار خود دیدم كه بر اثر گریه محاسنش غرق اشك شده بود و مىگفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوانها و زنان شما نیكوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است كه نه خوار مىگردد و نه شكست مىپذیرد. (33)
شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:
(( مى گویم : و این حذلم بن كثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیكو گفتاران عرب است كه كه از فصاحت و زبان آورى و نیكو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و كمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى كه نتواسته او را (به كسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .
پس (از این رو) گفته : (( كانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین )) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س ) (سخنانش را در كوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، و هر كه درباره كربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع ) كتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .
و جاحظ در كتاب خود (( البیان و التبیین )) آن را از خزیمه الاسدى روایت نموده كه خزیمه گفته : (( زنان كوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (بركشته شدگان در كربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى كه گریبان ها (شان را) مى دریدند.
روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع ) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض كرد: فقط قرض نانى موجود است كه آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.
زینب (س ) بیدار بود، عرض كرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى كنم . طفلى كه در آن وقت ، كه چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و كرم او باشد، دیگر چگونه كسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟
زنى كه هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.
در تاریخ آمده كه روزى امیرمؤ منان (ع ) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود كه رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو یك .
عباس آن را گفت .
سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.
عباس در پاسخ گفت : (( استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى كه یكى گفته ام ، دو بگویم .
آن گاه امیرمؤ منان (ع ) چشمان عباس (ع ) را بوسه زد؛ چرا كه كلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى كرد.
سپس رو به زینب (س ) كرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح كرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟
امیرمؤ منان (ع ) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.
زینب (س ) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما كن و محبت خالص را تقدیم خداوند.
على (ع ) كه این درك ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زینب (س ) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر كمالاتى كه در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.
مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم كتاب شریف (( تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الكبرى (س ) مى نویسد:
(( درباره سیدتنا زینب الكبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از كجا درك نموده و دریافتى ) كه (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یك از هزار هزار آن است كه ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود كه پس از مادرش ، صدیقه كبرى (س ) كسى دارا نبوده است ، تا این كه حق و سزاوار است گفته شود:
او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاكدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) كه تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) كسى از مردان ندید تا روز (( طف )) (كربلا، و این كه زمین كربلا را طف مى نامند، براى آن است كه طف زمینى بلند و جانب و كنار را گویند، و زمین كربلا كنار فرات است ) و زینب (س ) در صبر و شیكبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشكار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احكام دین مقدس اسلام ) و تقوا و پرهیزكارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (كه پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س ) در دنیا چنین خاتونى كه داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.)
زینب (س ) در فصاحت و آشكارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، چنان كه پوشیده نیست بر كسى كه در خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در كوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فكر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان كننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س ) مانند امام (ع ) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نكرده با این كه قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) كسى را نمى رسد كه (گفتار ما را) انكار كند و نپذیرد.
اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و كربلا و پس از كربلا (در كوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع ) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى كه امام سجاد(ع ) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى كرد و امام سجاد (ع ) او را در بیان احكام و آنچه كه از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.
فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در كتاب خود (( خصایص الزینبیه )) چنین نقل مى كند:
(( روزگارى كه امیرالمؤ منین (ع ) در كوفه بود، زینب (س ) در خانه اش مجلسى داشت كه براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشكار مى كرد. روزى (( كهیعص )) را تفسیر مى نمود كه ناگاه امیرالمؤ منین (ع ) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (( كهیعص )) را تفسیر مى نمایى ؟
زینب (س ) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى كه به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص ) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشكار ساخت . پس آن گاه زینب گریه كرد، گریه با صدا - صلوات الله علیها.
شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س ) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع ) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه كرده از او مى پرسیدند، تا اینكه حضرت سجاد (ع ) بهبود یافت .
شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س ) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س ) روایت كرده است .
از عماد المحدثین روایت شده است كه : حضرت زینب (س ) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى كرد و از جمله كسانى كه از او روایت كرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع ) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع ) و دیگرانند.
همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله كه ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س ) را در مورد فدك از قول او نقل كرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع ) به من گفت .
از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید كه حضرت زینب كبرى (س ) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع )، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلكه در ضمن اسرارى كه بیان كرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .
وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع ) كه به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى . )) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است كه زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع ) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.
محمد غالب شافعى ، یكى از نویسندگان مصرى گفته است :
(( یكى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، كه داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - است كه به نحو كامل او را تربیت كرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى كه در فصاحت و بلاغت یكى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و كرم و بینایى و بصیرت در تدبیر كارها در میان خاندان بنى هاشم و بلكه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع كرده بود.
آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزكارى معروف بود... ))
از عجایب اینكه زینب (س ) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س ) را كه در مسجد النبى ، پیرامون فدك و رهبرى امام على (ع ) ایراد كرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى كرد، با اینكه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س ) نقل نموده اند.
روایت شده : كه روزى زینب (س ) آیات قرآن را تلاوت مى كرد، حضرت على (ع ) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و كنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س ) را كه در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.
زینب (س ) عرض كرد: (( من قبلا این حوادث را كه برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )) .
جالب اینكه شباهت حضرت زینب (س ) به حضرت خدیجه (س ) از امیرمؤ منان على (ع ) نیز نقل شده است ، چنان كه در روایت آمده است :
وقتى كه اشعث بن قیس از حضرت زینب (س ) خواستگارى كرد، حضرت على (ع ) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:
(( این جراءت را از كجا پیدا كرده اى كه زینب (س ) را از من خواستگارى مى كنى ؟! زینب (س ) شبیه خدیجه (س )، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى كه جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تكرار كنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو كجا كه با یادگار حضرت زهرا (س ) همسر و همسخن شوى ؟! ))
همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود كه به خاطر شباهتى كه حضرت زینب (س ) به خاله پیامبر (ص ) به نام ام كلثوم داشت ، پیامبر(ص ) كنیه او را (( ام كلثوم )) گذاشت .
مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :
غالبا كلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى كند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س ):
(( كانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها كمنطقه )) . و نیز حضرت زینب (س ) كه (( منطقها كمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.
روایت شیخ بزرگوار صدوق را در كتاب (( اكمال الدین )) و شیخ طوسى را در كتاب (( غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى كنند كه گفت :
(( در سال 282 بر حكیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع ) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت كرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض كردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینكه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :
از روى روایتى كه از حضرت عسكرى (ع ) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود كجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه كنند و نزد چه كسى مشكلات خویش را بازگو نمایند؟
گفت : به جده ، مادر حضرت عسكرى . گفتم : آیا به كسى اقتدا كنم كه زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع ) اقتدا كن كه در ظاهر به خواهرش زینب (س ) وصیت كرد و هر گونه دانشى كه از حضرت سجاد (ع ) بروز مى كرد، به حضرت زینب (س ) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع ) محفوظ بماند...
در مقام علم و یقین ، چنان كه علم امام لدنى است ، نه كتابى و تحصیلى رشته علمى كه خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت كه در قرآن مى فرماید: (( از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع ) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.
مجلله زینب (س ) از همان ابتدایى كه خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها كوچك و بزرگ ندارند.
1- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالكتب الاسلامیه) ج3، ص46.
2- همان، ج3، ص210.
3- همان، ج3، ص39.
4- بقره/31- 32.
5- كهف/65.
6- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج1، ص298.
7- ذاریات/56.
8- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج6، ص238.
9- ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
10- همان، ص 61- 62.
11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حكمت 466.
12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص345.
13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج45، ص134.
14- نساء/59.
15- پیامبراكرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .
16- الكوكب الدرى، ج1، ص196.
17- بحارالانوار، ج45، صص110- 111.
18- همان، ج45، ص133.
19- همان، ج45، ص58، ومعالى السبطین، ج2، ص88 .
20- بحارالانوار، ج45، ص46.
21- همان، ج45، ص61 .
22- همان، ج45، ص179.
23- مثل بقره/155 و . . .
24- بحارالانوار، ج45، صص115- 116.
25- همان، ص116.
26- میزان الحكمه، ج1، ص4.
27- همان.
28- ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
29- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.
30- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .
31- بحارالانوار، ج45، صص154- 115.
32- همان، ص134.
33- همان، ج45، صص 108 و110 .
شجاعت حسین (ع ) در خواهرش زینب (س ) هم بود؛ یا زینب (س ) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت ، كمى از حسین (ع ) ندارد قوت قلبش به بركت اتصالش به مبداء تعالى راستى محیرالعقول است .
شیخ شوشترى مى فرماید: اگر حسین (ع ) در صحنه كربلا یك میدان داشت ، مجلله زینب (س ) دو میدان نبرد داشت : میدان نبرد اولش مجلس ابن زیاد، و دومى مجلس یزید پلید.
اما تفاوت هایى كه از حیث ظهور دارد، نبرد حسین (ع ) با لباسى كه از پیغمبر به او رسیده بود، عمامه پیغمبر بر سر و جبه او به دوش ، نیزه به همراه و شمشیر به دستش سوار بر مركب رسول خدا (ص ) گردید با عزت و شهامت وارد نبرد مشركین گردید تا شهید شد.
كسى كه پس از دستگاه سلطنتى ، دستگاه او است ، كمال وسایل موجود به بهترین وجهى برایش مهیا است ، غلامها و كنیزها و وسایل راحتى ، غرض زینب در چنین خانه اى زندگى مى كند كه هیچ كسرى ندارد ناگهان مى بیند حسین (ع ) مى خواهد حركت كند تمام خوشى ها و راحتى ها را رها مى كند و خود را در دریاى ناراحتى ها و ناملایمات مى افكند این ، چه زهدى است ؟ سبحان الله ! واقعا حیرت آور است .
اگر جریان را نمى دانست ، مهم نبود، لیكن از همان شب 28 رجب كه به اتفاق برادرش با ترس و هراس از مدینه فرار كرده به سمت مكه حركت نمودند، براى آنچه جدش رسول خدا (ص ) و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصیبتها آماده شد.
خلاصه ، با علم به این معنى ، و یقین به این كه در بلاهاى سخت سخت مى رود،: براى مثل زینبى كه دختر سلطان حقیقى و ظاهرى و همسر عبدالله است برود در یك دستگاهى كه آخرش اسیرى است ، آواره بیابانها و زحمت مسافرتها گردد؟
محبت و علاقه زینب (س ) از همان دوران كودكى ، به امام حسین (ع ) به قدرى سرشار بود، كه نمى توان آن را وصف كرد. او همواره مى خواست در كنار برادرش حسین (ع ) باشد و رخسار زیباى حسین (ع ) را بنگرد، با او انس و الفت داشته باشد. این محبت عجیب و سرشار از مهر و خلوص ، موجب تعجب حضرت زهرا (س ) شد، راز آن را نمى دانست ، تا آنكه روزى این موضوع را با پدرش در میان گذاشت و پرسید:
(( پدرجان ! از محبتى كه میان زینب (س ) و حسین (ع ) است ، شگفت زده شده ام ، به طورى كه زینب (س ) لحظه اى بدون دیدار حسین (ع ) قرار ندارد، اگر ساعتى بوى حسین (ع ) را استشمام نكند جانش به لب مى رسد. ))
پیامبر (ص ) با شنیدن این سخن ، دگرگون شد و اشك از چشمانش سرازیر گشت و آهى از سینه پرسوزش بر كشید و خطاب به دخترش زهرا(س ) فرمود: (( اى نور چشمم ! این دختر همراه حسین (ع ) به كربلا مى رود، در رنجها و سختیهاى مصایب حسین (ع ) شریك خواهد بود. ))
به نوشته بعضى مورخان ، درجه محبت زینب (س ) به امام حسین (ع ) به گونه اى بود كه هر روز چند بار به دیدار حسین (ع ) مى پرداخت ، سپس نماز مى خواند. در روز عاشورا دو نوجوانش محمد و عون را نزد حسین (ع ) آورد و عرض كرد:
(( جدم ابراهیم خلیل (ع ) از درگاه خدا قربانى را قبول فرمود، تو نیز این قربانى را از من بپذیر، اگر چنین نبود كه جهاد و جنگ براى زنان روا نیست ، در هر لحظه هزار جان فداى جانان مى كردم ، هر ساعت هزار شهادت را مى طلبیدم .
علامه جزایرى در كتاب (( الخصائص الزینبیه ))مى نویسد:
وقتى كه حضرت زینب (س ) شیر خواه و در گهواره بود، هر گاه برادرش حسین (ع ) از نظر او غایب مى شد، گریه مى كرد و بى قرارى مى نمود. هنگامى كه دیده اش به جمال دل آراى حسین (ع ) مى افتاد، خوشحال و خندان مى شد. وقتى كه بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه ،
نخست به چهره حسین (ع ) نگاه مى كرد و بعد نماز مى خواند
محبت و دوستى زینب كبرى (س ) به امام حسین (ع ) آن چنان بود كه خواهرانش این گونه نبودند. گفته اند: این محبت و دوستى زینب (س ) از ایام و روزگار طفولیت و كودكى وى بوده ، به طورى كه آرام نمى گرفت ، مگر در پهلوى امام حسین (ع ) و علیا حضرت فاطمه (س ) رسول خدا (ص ) را از آن آگاه ساخت .
رسول خدا (ص ) گریه كرد و فاطمه (س ) را از مصایب و اندوه ها و گرفتارى زینب (س ) آگاه نمود.
در اخبار آمده كه هر گاه حضرت زینب به دیدار برادرش امام حسین (ع ) مى آمد، حضرت به احترام او جلو پایش حركت مى كرد و سر پا مى ایستاد و او را در جاى خود مى نشاند به راستى كه این خود مقام عظیمى است كه آن حضرت در نزد برادرش داشت ، همان گونه كه او امین و امانتدار پدر، نسبت به هدایاى الهى بود.
علامه و مرد بسیار دانا سید جعفر، از خویشاوندان بحرالعلوم طباطبایى ، در كتاب تحفه العالم چنین مى نویسد:
در جلالت قدر و بزرگى مقام و برترى شاءن و بزرگى حال و چگونگى او بس است آنچه در برخى از اخبار رسیده ، به اینكه زینب (س ) نزد امام حسین (ع ) در آمد و آن حضرت قرآن مى خواند، پس حضرت (چون دید زینب آمد) قرآن را بر زمین نهاد و براى اجلال و تعظیم و بزرگ داشتن او بر پاى ایستاد. (45)
و گفته اند: حضرت امیرالمؤ منین (ع ) هنگامى كه زینب (س ) را به پسر برادرش عبدالله بن جعفر تزویج كرد، در ضمن عقد، شرط نمود هر گاه زینب خواست با برادرش حضرت امام حسن (ع ) سفر رود، او را از آن منع نكرده و باز ندارد، و چون عبدالله بن جعفر خواست حضرت امام حسین (ع) را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذیرفت و عبدالله ماءیوس و نومید گردید، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد كه به همراه آن بزرگوار به عراق روند و در برابر آن حضرت جهاد و كارزار نمایند.چ
و هنگامى كه حضرت امام حسین (ع) روانه كوفه شد، هر كس او را ملاقات و دیدار مى نمود، از مردم كوفه و مكر و فریب ایشان او را مى ترسانید.
حضرت امام حسین (ع ) مى فرمود:
ایم الله لتقتلنى الفئه ، و لیسلطن علیهم من یذلهم ؛ به خدا سوگند هر آینه گروه ستمگران مرا مى كشند، و خدا كسى را كه آنان را ذلیل و خوار گرداند، بر ایشان مسلط و چیره نماید. (46)
از امورى كه بیانگر اوج مقام ارجمند زینب (س ) است ، اینكه امام حسن مجتبى (ع ) در شاءن او خطاب به او فرمود:
تو از درخت نبوت و از معدن رسالت مى باشى . در این راستا به روایت زیر توجه كنید:
روزى حضرت زینب (س ) در محضر دو برادرش ، حسن و حسین (ع ) نشسته بود، و آنها درباره بعضى از گفتار رسول خدا (ص ) با هم گفت و گو مى كردند. زینب (س ) به آنها عرض كرد: شنیدم در گفتار خود مى گفتید رسول خدا (ص ) فرمود:
الحلال بین و الحرام بین شبهات لا یعلمهن كثیر من الناس ... ؛ بعضى از امور حلال آشكار است و بعضى حرام آشكار، ولى بعضى شبهه ناك است كه بسیارى از مردم حكم آن را نمى دانند و تشخیص نمى دهند. آن گاه زینب (س ) چنین شرح داد: هر كس از امور مشتبه پرهیز كند، دین و آبرویش را از انحراف حفظ مى كند و هر كس كه مرتكب امور شبهه ناك شد، پایش به سوى حرام مى لغزد، مانند چوپانى كه گوسفندانش را در نزدیك پرتگاهى عبور مى دهد، قطعا احتمال سقوط آن گوسفندان از آن پرتگاه ، بسیار است ، بدان كه هر چیزى پرتگاهى دارد، امورى را كه خداوند حرام كرده ، همان پرتگاه هستند، ارتكاب امور شبه ناك ، نزدیك به آن پرتگاه خواهد بود كه موجب سقوط خواهد شد. در هر انسانى عضوى وجود دارد كه اگر صالح شود، موجب صالح شدن سایر اعضا است و اگر فاسد شود، باعث فاسد شدن سایر اعضا مى گردد.
آن عضو قلب است . اى برادرانم ! (حسن و حسین ) آیا از پیامبر (ص ) كه به تاءدیب الهى ادب شده ، شنیده اید كه فرمود:
ادبنى ربى و احسن تاءدیبى ؛ خداوند مرا تاءدیب نمود و نیكو ادب كرد؟ حلال آن است كه خداوند آن را حلال نموده ، قرآن آن را بیان كرده و پیامبر (ص ) آن را توضیح داده است ، مانند: حلال بودن خرید و فروش ، اقامه نماز در وقتش ، اداى زكات ، انجام روزه ماه رمضان و حج براى مستطیع ، و ترك دروغ ، نفاق و خیانت و مانند: امر به معروف و نهى از منكر. حرام آن است كه خداوند آن را حرام كرده ، و در قرآن بیان نموده است و به طور كلى حرام نقیض حلال است .
امام امور شبهه ناك ، امورى است كه نه حلال بودن آن را مى دانیم و نه حرام بودن آن را، انسان با ایمانى كه نه حلال بودن چیزى را مى داند و نه حرام بودن آن را، اگر سعادت دنیا و آخرت را مى طلبید، باید هیچ گاه به دنبال چیزى كه آخرش مشتبه است نرود، واجبات الهى را انجام دهد و محرمات او را ترك نماید و از شبهه ها پرهیز كند، در این صورت قطعا رستگار شود، و گرنه پایش به سوى حرام بلغزد و سرانجام در میان حرام بیفتد.
هنگامى كه گفتار زینب كبرى (س ) به این جا رسید، امام حسن (ع ) به زینب (س ) رو كرد و فرمود: خداوند به كمالات تو بیفزاید، آرى همان گونه است كه مى گویى ، انك حقا من شجره النبوه و من معدن الرساله ؛ حقا كه تو از درخت نبوت و از معدن رسالت هستى . یعنى گفتار و روش و منش تو، از مركز نبوت و مخزن رسالت پیامبر اسلام (ص ) نشاءت مى گیرد.
روزى جناب زینب (س ) از برادر بزرگوار خود امام حسین (ع ) چند مطلب پرسید كه در ذیل مى خوانید:
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت آدم ؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آدم بعد از فراق حضرت حوا به وصال رسید اما من بعد از فراق به شهادت مى رسم .
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به مصیبت حضرت ابراهیم خلیل در مقام مقایسه چگونه است ؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آتش به روى حضرت ابراهیم گلستان شد، اما آتش جنگ من سوزان گردد.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت زكریا؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زكریا را دفن كردند، اما بدن مرا زیر سم اسبان قرار مى دهند.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما در مقام مقایسه با مصیبت حضرت یحیى چگونه است ؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! اگر چه سر یحیى را از طریق ظلم و ستم بریدند اما بستگانش را اسیر نكردند، ولى اهل و عیالم را بعد از شهادتم اسیر خواهند كرد.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به ایوب چگونه است ؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زخمهاى ایوب مرهم پذیر شد و خوب گردید، امام زخمهاى من خوب نخواهد شد.
حضرت زینب كبرى (س ) از سوم شعبان سال 60 هجرى در مكه بود. چون سربازان یزید مى خواستند در مكه و در حرم امن الهى امام حسین (ع ) را مخفیانه بكشند، لذا امام روز ترویه كه روز هشتم ذى الحجه است ، مكه را به سوى عراق ترك كرد. زینب (س ) نیز در این كاروان حضور داشت .
ابن عباس گفت : یا حسین ! اگر خود مجبور به رفتن هستى ، زنان را با خود همراه مبر.
زینب (س ) چون این سخن را شنید، سر از كجاوه بیرون كرد و گفت : ابن عباس ! مى خواهى مرا از برادرم حسین جدا كنى ؟! هرگز.

اولین برنامه هفتگی هیئت محبان حضرت زینب (سلام الله علیها) در سال 90 (جهاد اقتصادی)
به مناسبت ولادت حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)
سخنران : حجت الاسلام دخانی
مداحان : حاج رضا خدنگی و برادر علی نظری
زمان : جمعه 90/1/19 ساعت 19:30
مکان : مشهد - خیابان نوفل لوشاتو 2/3 - علامت پرچم

دوازدهم فروردین روزی که مجاهدت های حضرت امام خمینی (ره) و امت اسلامی ایران با رای قاطع مردم به ثمر نشست و جمهوری اسلامی را برای نظام انتخاب کردند ، امید است به برکت خون شهیدان انقلاب با ثبات و به رهبری مقام عظمای ولایت تا انقلاب حضرت مهدی (عج) جاودانه باد